close
چت روم
از

ایران جوک

نظرسنجی

فروش ویژه پایه عکاسی مونوپاد به همراه ریموت شاتر بلوتوث


فروش ویژه پایه عکاسی مونوپاد به همراه ریموت شاتر بلوتوث



پایه عکاسی مونوپاد به همراه ریموت شاتر بلوتوث، قابل استفاده برای موبایل های Android و iOS. لذت عکاسی در زوایای غیر عادی. نگه دارنده انواع موبایل و دوربین دیجیتال برای عکاسی یا فیلم برداری ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 90000 تومان

فروش ویژه کیف محافظ ضدآب موبایل


فروش ویژه کیف محافظ ضدآب موبایل



کیف محافظ ضدآب موبایل. اولین تجربه خود در فیلم برداری و یا عکاسی زیر آب را با این کیف تجربه کنید! محافظ مقاوم در برابر نفوذ آب. قابل استفاده برای تمامی گوشی های موبایل ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 29000 تومان

آخرین ارسالی های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
سونا 0 499 ah2
پـَ نه پـَ 0 382 saeidataei

آموزش روش دانلود فایل های ویدئو از سایت یوتیوب بدون نرم افزار

برای دانلود فایل ویدئو از سایت یوتیوب روش های زیادی وجود دارد. نرم افزار های زیادی نیز برای این کار بصورت رایگان آماده شده که با دانلود و نصب هر کدام به روشی خاص می توانید ویدئو را از سایت یوتیوب دانلود کنید.

اما روشی که الآن می خواهیم با هم امتحان کنیم به هیچ نرم افزاری نیاز ندارد.

این روش بر این اصل استوار است که وقتی شما توسط مرورگرتان فایلی را مشاهده می کنید یعنی این فایل روی کامپیوتر شما دانلود شده البته نه همیشه ولی عموما این طور هست. بنابراین باید فایل را پیدا کنیم.

ادامه در ادامه مطلب


آموزش روش دانلود فایل های ویدئو از سایت یوتیوب بدون نرم افزار

30 دیالوگ برتر از قهوه تلخ

قسمت سی ‌و یکم:
داموس: ببینید آقایان، ببینید برای یک لقمه نان حساب چند جا را باید بکنیم؟!
اعتمادالملک: بله. بله. به همین علت بنده طرحی را آماده کرده‌ام که به طور دقیق تمامی اموال قابل تصاحب و مناصب قابل تسخیر را در آن فهرست‌بندی کرده‌ام. البته حوزه عملیاتی هر کدام از آقایان هم در این‌جا مشخص شده که اصطکاکی پیش نیاد. هر کس وظیفه خودش را به نحو احسن انجام بدهد، عملیات با موفقیت انجام خواهد شد.
اقبال: من مخالفم. با عرض معذرت. چون بر خلاف اصول رقابت آزاد است!
بلدالملک: خب راست می‌گوید جناب اعتماد. هر کسی باید بر اساس لیاقتی که دارد پیشرفت کند. نباید برای او محدوده تعیین کرد.
اعتماد: یعنی چی؟ پس حالا باید چی کار کنیم؟
اقبال: خب برود هر کسی می‌تواند، هر چقدر می‌تواند از قبله عالم بکند!
قرقی:‌ تا سه می‌شمرم، می‌ریم. ولی جوانمردانه!
 
قسمت سی ‌و دوم:
مستشار: می‌گم که شما مثل این که خیلی پادشاهی رو دوست دارید.
جهانگیر شاه: بله. بله.
مستشار: اونوقت چیِ پادشاهی رو دوست دارید بیشتر؟
جهانگیر: این که هر کاری دلمان بخواهد می‌کنیم. تو سرتان می‌زنیم. همه خاک‌برسرمان هستید. همه پول‌ها مال ماست. تازه بازی‌هایش را هم دوست داریم!
 
قسمت سی ‌و سوم:
مخبرالدوله: جناب داموس! من نمی‌دانم شما چرا هر وقت دیر می‌آیید، من انگار قند در درون دلم آب می‌کنند.
داموس: چطور؟
مخبرالدوله: خب به هر حال ببینید. آدم یا باید وجود زود آمدن داشته باشد، یا پول دیر آمدن!
 
قسمت سی ‌و چهارم:
قیصرالسلطنه:‌ حال بگو ببینیم. برای خودت پادشاه درست و حسابی شده‌ای یا نه؟
جهانگیر: ‌بله خیلی. خیلی.
فخرالتاج: راست می‌گوید ها!
جهانگیر: مستبد و زورگو و خونخوار!
فخرالتاج: وقتی زور می‌گوید آدم قند تو دلش آب می‌شود.
جهانگیر: اصلاً حرف حساب توی کله‌مان نمی‌رود. حیوانی شده‌ایم برای خودمان. بسیار آدم عوضی شده‌ایم.
قیصر: اگر این‌طور نبود که برادر ما نمی‌شدی!
 
قسمت سی ‌و پنجم:
داموس: همیشه بوده‌اند کسانی که از مهربانی و عطوفت قبله عالم سوءاستفاده کرده‌اند. ما کار کردیم، عرق ریختیم، دود چراغ خوردیم. اما یک عده‌ای (اشاره به مستشار) راه رفتند دست در جیب و مواجب گرفتند. (رو به مستشار) ای بشکند آن دستی که نمک ندارد. گاگول!
مستشار: من از اول که اومدم تو این کاخ هی می‌گم ایشون شبیه چیه!
برزو خان: شبیه چیَن؟
مستشار: سنگ پا!
 
قسمت سی ‌و ششم:
اقبال: این چه وضعی است راه انداخته‌اید جناب مستشارالملک؟ ‌یک روز می‌گویید بر اساس ساعت کار مواجب می‌گیریم، یک روز می‌گویید بر اساس میزان سواد؟
برزو: حالا این‌قدر عصبانی نشو دیگه خب معلومه این اصلاً شخصیت نداره مرتیکه حیوون.
داموس:‌ اصلاً کدام بوزینه به تو گفته که این غلط‌ها را بکنی؟
قیصرالسلطنه: ما گفتیم!
داموس (یکه می‌خورد): چه فرمایش متینی. چه تصمیم خردمندانه‌ای.
(صدای تحسین و احسنت اطرافیان بلند می‌شود).
مستشار: باشه بسیار خب فهمیدم! از میان شما کسی هست که سواد داشته باشه؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار: یعنی بتونه بنویسه و بخونه.
(دست همه کماکان بلند است)
مستشار: ‌امتحان می‌گیرما!
(همه دستشان را پایین می‌آورند)
مستشار: خب ایراد نداره. ولی فکر می‌کنم تو شماها کسی باشه که بتونه به من در تدریس دروس کمک کنه. مثلاً کی می‌تونه ریاضی درس بده؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار: علوم؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار: تاریخ؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار: جغرافی؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار: فارسی؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار: ورزش؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)
مستشار (با کمی مکث): ‌تعمیر تلسکوپ فضایی هابل؟
(همه دستشان را بلند می‌کنند)!
 
قسمت سی ‌و هفتم:
داموس‌الملک: جناب بلدالملک. خوب دقت کنید. دو سکه به اضافه دو سکه می‌شود چند سکه؟
بلدالملک: دو سکه با دو سکه می‌شود سه سکه!
برزو خان (زیر لب با حالت تحسین): بارک‌الله!
داموس‌الملک: ‌آفرین! احسنت! دست! (همه دست می‌زنند)
بلدالملک: سپاس‌گزارم!
مستشار: یعنی چی؟‌ دو به اضافه دو که می‌شه چهار! شما میگی سه سکه! اون یه سکه چی شد؟
داموس: چرا حساب و کتاب سرت نمی‌شود گاگول؟ آن یک سکه دیگر می‌رود به جیب مبارک!
 
قسمت سی ‌و هشتم:
مستشار:‌ با توجه به این که رشته‌تون تاریخ هست، یک انشای تاریخی برامون بخونید.
گنجشک: خواهش می‌کنم. موضوع انشا: نقش تاریخی قیصرالسلطنه در سقوط دربار زندیه.
مستشار: خب اینو بی‌خیال شین. می‌شه یه خانوادگی ارائه بدین به من؟
گنجشک: قیصرالسلطنه...
مستشار: یه‌دونه علمی – تخیلی
گنجشک: قیصرالسلطنه...
مستشار: یه‌دونه جنایی.
گنجشک: قیصرالسلطنه...
مستشار: کلاً بدون موضوع می‌تونی یه انشا بخونی؟
گنجشک: قیصرالسلطنه...
مستشار: شما می‌خوای از جلوی چشمای من دور شو من دیگه شما رو نبینم. متشکرم!
 
قسمت سی ‌و نهم:
فخرالتاج: مگر شوهرهای قبلی‌اش (قیصرالسلطنه) چه تحفه‌هایی بودند؟ یک مشت دزد و قاتل و جانی!
جهانگیر شاه: فخری! باز پشت سر فامیل من حرف زدی؟ ‌بابا شوهرهای قبلی قیصر همه شاه و والی بودن که.
فخرالتاج: ما هم که همین را گفتیم!
 
قسمت چهلم:
احترام‌الملک: شما اجازه بفرمایین این عروسی سر بگیره. ما مملکت از دست رفته را با قهوه‌ای، دوغ مسمومی، چیزی، پس می‌گیریم.
جهانگیر: یعنی می‌خواهی خواهر من و مستشار را مسموم کنی؟
احترام‌الملک: بله قربان. طبق شیوه‌های مرسوم.
جهانگیر: مرتیکه پدرسوخته هیچی‌ندار! می‌خواهی خواهر ما را مسموم کنی؟ این تخت را بدهیم بکنن تو حلقت؟
احترام‌الملک: قربانت گردم! من جهت قوام و استحکام سلطنت همایونی عرض کردم.
جهانگیر: تو غلط کردی! خواهر من و می‌خوای مسموم کنی؟
احترام‌الملک: نخیر قربان. ما سگ کی باشیم؟
جهانگیر: آفرین. تو حق نداری خواهر ما را مسموم بکنی. تو فقط مستشار را مسموم کن، ما خودمان خواهرمونو مسموم می‌کنیم!
 
قسمت چهل‌ و یکم:
اخترالملوک:‌ بخور اتی جان. دیشب هم شام نخوردی. پوست و استخوان شدی مرد.
صدر اعظم: باز هم تو اختر جان. در هر فراز و نشیبی تنها تو یار و یاور من بودی همسرم.
اخترالملوک:‌ این‌قدر فکر و خیال نکن. چیزی نشده. فقط هر تازه از راه آمده‌ای؛ آمد هر بلایی خواست سر ما آورد. ما هم جیک نزدیم!
صدر اعظم: بخوریم؟
اخترالملوک:‌ بخور اتی جان. بخور که دختر شاه را بردند، خواهر شاه را از راه به در کردند. مانده‌ایم با این سحر و جادوی جدیدشان چه بلایی می‌خواهند سر ما بیاورند.
صدر اعظم: می‌ذاری کوفت کنیم یا نه؟!
اخترالملوک:‌ کوفت کنید صدراعظم! شما که جز خوردن و خوابیدن کار دیگر بلد نیستید!
 
قسمت چهل ‌و دوم:
بلوتوس: آه نمی‌دانی این روزهای دوری از شما به چه میزان دلتنگی داشتیم. هر روزش یک سال و هر سالش یک روز گذشت!
لعبت الملوک: یک کمی بیشتر!
بلوتوس: آه! هر جا که نگاه می‌کردم جای خالی شما، هر صدایی که می‌شنیدم صدای شما بود؛ و کلاً هر کاری که می‌کردم شما بود!
لعبت الملوک: خب! حالا اظهار ندامت و پشیمانی کنید.
زندانی: خودتو کوچیک نکنیا! تو مردی سلامتی!
بلوتوس: (رو به زندانی) خیالت راحت باشه! (رو به لعبت) غلط کردم! پشیمانم! نادمم!
 
قسمت چهل ‌و سوم:
اعتمادالملک: قربانت گردم. رعیت جماعت همینجوریشم که بی‌سواده، هر از گاهی جفتک واسه ما می‌پرونه. وای به روزی که خوندن و نوشتن یاد بگیره.
بلدالملک: قربان پس‌فردا هم که توی سرشان بزنی، حتماً می‌گویند چرا!
 
قسمت چهل‌ و چهارم:
اخترالملوک: عشق و علاقه بعد از ازدواج به وجود می‌آید. عین من و پدرت.
صدراعظم: البته بعضی وقت‌ها هم بعد از ازدواج از بین می‌ره. عین من و ننت!
 
قسمت چهل‌ و پنجم:
مستشار: من بریدم دیگه.
بابا شاه: آه. فهمیدم پسرم. پسرم! دنیا سرتاسر مبارزه هست. در زندگی برد و باخت اصلاً ‌اهمیت ندارد. آن چیزی که مهم است،‌ وظیفه توست.
مستشار: چه جمله خردمندانه‌ای. تا به حال بهش فکر نکرده بودم.
بابا شاه: خودم هم بهش فکر نکرده بودیَم! (می‌خندد)
 
قسمت چهل‌ و ششم:
فخرالتاج: (به الیزه) بالاخره یکی باید باشد که بزند توی سرتان!
جهانگیر شاه: همه که امکانات تو را ندارند فخری جان!
 
قسمت چهل‌ و هفتم:
قرقی: شما چی میل دارید قربان؟
باباشاه: برای من یک قهوه مسموم بیاوریه!
قرقی: می‌خوای بخوری؟
باباشاه: (با تحکم): نه پس! (متوجه حرفش می‌شود) بیار برای کلاسش می‌خوام. لطفاً بدون شیر و شکریه بیارید!
قرقی: شما چی میل دارید؟
بابا اتی: من؟ یه مرگ موش دوبل بیار! روشم کف بکنه!
قرقی: برای چی آخه؟!
بابا اتی: بابا ضایع است دیگه. این (اشاره به بابا شاه) گفته، منم باید کم نیارم دیگه!
 
قسمت چهل ‌و هشتم:
بلوتوس: بلد؟
بلدالملک: بله قربان.
بلوتوس: می‌دانی کسی که دارد در چاه می‌افتد، باید چه کرد؟
بلدالملک: خوب قربان دستش را می‌گیریم.
بلوتوس: نچ نچ نچ! باید لگد محکمی بر فرق سر او بکوبید تا سریع‌تر برود تو! (کنفوسیوس)!
بلدالملک: (زیر لب): ‌آه! عجب پدرسوخته‌ای بوده این کنفوسیوس!
 
قسمت چهل و نهم:
نازخاتون: می‌گویم می‌خواهید یک کاری بکنیم؟ ‌قبض روح شدیم ما اینجا؟
مستشار: من چه کار بکنم؟
نازخاتون: نمی‌دانم. وقتی بقیه شوهر می‌کنند چه کار می‌کنند خب؟
مستشار: من تا حالا شوهر نکردم! نمی‌دونم.
 
قسمت پنجاهم:
بلوتوس: خاک بر سرت مستشار با این مثال زدنت.
جهانگیر شاه: خیلی بد مثال می‌زنه. بذار ما یه چند تا مثال بزنیم یاد بگیره.
بلوتوس: بله بفرمایید قبله عالم.
جهانگیر شاه: مثلاً همین بلوتوس.
مستشار:‌ بلوتوس چی؟
جهانگیر شاه: بلوتوس دیگه.
بلوتوس: آه چه قدر مثال زیبایی زدید قبله عالم. باز هم مثال بزنید!
جهانگیر شاه: نفهمید؟ (بعد از چند لحظه مکث) آسمون.
بلوتوس: آه خدای من. چه مثال‌های زیبا شاعرانه‌ای. باز هم مثال بزنید برایش جا بیفتد.
جهانگیر شاه: مثلاً حرفای تو، کاش می‌شد قند و عسل!
 
قسمت پنجاه و یکم:
بابا اتی: قیصر تویی؟ چقدر عوض شدی؟
قیصرالسلطنه: شما کمی شکسته شده‌اید. ما که تکان نخورده‌ایم.
بابا اتی: زر نزن بابا! اصلاً یه شکل دیگه بودی! من اینو می‌شناسم بابا. اصلاً یه شکل دیگه بودی. خوبی؟
قیصرالسلطنه: (با عصبانیت): بله ما خوبیم. شما چطورید؟
بابا اتی: به تو ربطی نداره دیگه! دخالت نکن! اینقده بچه بود ها! اینقد بچه بود! یادته با بابات می‌اومدی بازار؟
قیصرالسلطنه: آخی!
بابا اتی (پس از خندیدن و یادآوری خاطرات گذشته): همیشه دماغش اینجاش آویزون بود! همیشه هم همینجوری وق می‌زد به آدم! وق بزن!
 
قسمت پنجاه و دوم:
فخرالتاج: به نظر من ما الآن یک مشکل اساسی داریم که لاینحل باقی مانده و کم‌کم دارد تبدیل به معضل می‌شود. باید برای آن راهکاری بیندیشیم.
مستشار: بارک‌الله سناتور فخری مثل این که یه قدم‌هایی دارند برمی‌دارند. شما بفرمایید که همه مطلع بشن. بفرمایید.
فخرالتاج: بله! این ماجرای عشق و عاشقی بابا اتی و قیصرالسلطنه بدجوری ذهن قبله عالم را مغشوش کرده. البته ذهن همه را درگیر کرده.
همه: آفرین. آفرین.
دواءالملک:‌ به نظر من فخری خانم درست می‌گوید. این دو جوان به هم علاقه‌مندند. قصد ازدواج دارند. اما (به بابا شاه نگاه می‌کند)‌ ظاهراً موانعی وجود دارد.
بلدالملک: ‌آقایان اگر قانون تصویب کنیم دیگر کسی نمی‌تواند جلوی قانون بایستد. اگر هم بایستد ما برخورد می‌کنیم.
داموس‌الملک: دوستان! پس متن قانون به این صورت تنظیم می‌شود که پدر صدراعظم موظف است با خواهر اعلی‌ حضرت زمان خودش ازدواج کند!
همه:‌ آفرین. آفرین.
 
قسمت پنجاه و سوم:‌
کبوتر: اینجا چه غلطی می‌کردی؟
مستشار: خانم خواهش می‌کنم درست صحبت کنید. من اینجا با سناتورهای مملکت جلسه خصوصی داشتم.
کبوتر: چرا بهشون سکه دادی؟
مستشار: یعنی شما اینجا بودین؟
کبوتر: چرا بلوتوس خودش نیومد؟
مستشار: آها پس اونجا هم بودین!
کبوتر: حالا مثل قبل خراج می‌گرفتین چی می‌شد؟!
مستشار: کلاً در جریان همه چیزها هستین از قرار معلوم! ها؟!
 
قسمت پنجاه و چهارم:
مستشار: ببینید من حرفم اینه که شما به عنوان رأس هرم اگر بیایید داراییتون رو اعلام بکنید، من می‌تونم از بقیه دوستان بپرسم چی دارن، چی ندارن.
بلوتوس: مستشار! تو هندسه در دبیرستان چند شدی؟
مستشار: 16، 15، 10! نمی‌دونم.
بلوتوس: همین! همین! کلاً هرم گویا نمی‌دانید چه شکلی است
لعبت‌الملوک: شاید هم این که رأس را نمی‌داند چیست.
بلوتوس: به هر حال نادان است لعبت بانو! من بدبخت داماد سر خانه، قاعده هذلولی هم نیستم مستشار! چه برسد به هرم!
 
قسمت پنجاه و پنجم:
(مستشار ماجرای سفرش در زمان به وسیله یک فنجان قهوه را به عنوان بزرگ‌ترین راز زندگی‌اش برای بلوتوس تعریف می‌کند و حالا منتظر شنیدن بزرگ‌ترین راز بلوتوس است)
بلوتوس: من هم از زمان تو آمدم مستشار.
مستشار: (با حیرت) شوخی می‌کنی!
بلوتوس: من آهن‌فروش بودم مستشار
مستشار: کجا؟
بلوتوس: در بازار آهن‌فروشان!
مستشار: ها؟ خب بعدش چی؟
بلوتوس: برای تفریح آمدم اینجا!
مستشار: واقعاً؟
بلوتوس: بله.
مستشار: چه‌جوری؟
بلوتوس (آشکارا مستشار را به بازی گرفته): مستشار! من رفتم یک اسپرسوی دوبل خوردم. رفتم به چهارصد سال قبل. بعد اونجا خیلی درگیری بود. دیدم خیلی ناجوره! یک میلک‌شیک وانیل خوردم اومدم اینجا!
مستشار: چطوری ممکنه این؟
بلوتوس: همونجوری که مال تو ممکنه این!
 
قسمت پنجاه و ششم:
مستشار: بسیار خب. کاری ندارین با من؟
صدراعظم: کجا؟ مرحله بعدی نقشه رو بگو.
مستشار: مرحله بعدی باید غوله رو بکشی! خب؟‌ شما تا همین جا سیو کن من برم پهلوی قبله عالم ببینم چه خاکی باید تو سرم بکنم!
صدراعظم: الآن پیش اون نرو. اون غول مرحله آخره!
 
قسمت پنجاه و هفتم:
مستشار: ببینید. در سال نو شکوفه‌ها می‌شکفند، غنچه‌ها باز می‌شند و پرستوها به لانه بازمی‌گردند و می‌خونند.
جهانگیر شاه: آو! اینایی که گفتی پسرزان؟!
مستشار: کیا؟
جهانگیر شاه: همین غنچه و پرستو و بچه‌ها دیگر!
 
قسمت پنجاه ‌و هشتم:
داموس: قبله عالم. قربانتان گردم. رؤیایتان را تعریف کنید تا تعبیر آن را تفهیم کنم. این پسری که می‌گویید چه ابعادی داشت؟
جهانگیر شاه: ابعاد دیگر چیست؟
داموس: منظورم این است که چقدر بود؟ ‌نوزاد بود؟‌ پسر بود؟ ‌خردسال بود؟‌ چه وضعی داشت؟
جهانگیر شاه: نه داموس بزرگ بود. نره‌خری بود برای خودش. دو تای فخری بود!
 
قسمت پنجاه‌ و نهم:
نازخاتون: پختیم از گرما.
بابا اتی: اوه گرمشه. یه بادی بوزوون. (بابا اتی و به دنبال او نیما فوت می‌کنند)
بابا اتی: بارک‌الله
نازخاتون: یخ زدیم مستشار.
بابا اتی: اِ سردشه سردشه. ها کن. (مستشار ها می‌کند).
نازخاتون: شوهرمان است. ببینید چقدر به من توجه می‌کند شوهرمان. بچه را بدهید به من (کودک فرضی را از نیما می‌گیرد). چقدر رطوبت دارد این جان. (رو به نیما) رطوبت.
مستشار: ها؟
نازخاتون: رطوبت.
مستشار: ببخشید شما که در زمینه گرمایی سرمایی وارد هستید، برای رطوبت من باید چی کار کنم؟
بابا اتی: برای رطوبت. بله بله. با تشکر از نیمای عزیز! خواهش می‌کنم منو تو این موقعیت قرار نده!
 
قسمت شصتم:
دواءالملک: در عجبم که چگونه حرف می‌زنند. بمیرم برای آن همایونیتان!
مستشار: دوا. دوا! منو نگاه کن. یعنی غده؟
دواءالملک: برو بالاتر.
مستشار: سرطان؟
دواءالملک: بازم بالاتر.
مستشار: ایدز؟
دواءالملک: یه کم پایین‌تر!

عکس های زیبا از نانسی عجرم و ۲ دختر نازش

نانسی عجرم، خواننده لبنانی، تصاویری از خود و دو دخترش مایل (۳ ساله) و الا (یک ساله) در صفحه فیس بوک رسمی اش منتشر کرد. این عکس ها، خواننده مشهور لبنانی را در حال بازی با دخترانش نشان می دهد. 
عکب ها در ادامه مطلب

عکس های زیبا از نانسی عجرم و ۲ دختر نازش

دانلود فیلم Batman Begins

|دانلود فیلم Batman Begins با لینک مستقیم و سرعت بالا از سرور سایت|





کیفیت: ۷۲۰p – عالی

فرمت: mkv

حجم: ۹۹۹ MB

امتیاز: ۸٫۳/۱۰

تاریخ انتشار: ۲۰۰۵

بازیگران: Christian Bale, Michael Caine and Ken Watanabe

خلاصه داستان: Bruce Wayne loses his philanthropic parents to a senseless crime, and years later becomes the Batman to save the crime-ridden Gotham City on the verge of destruction by an ancient order.






دانلود فیلم Batman Begins

از سر کار داشتم بر میگشتم خونه

از سر کار داشتم بر میگشتم خونه که وسط راه لاستیک ماشین پنچر شد .
آقا پیاده شدم و با بدبختی جک و بزن و لاستیک زاپاس رو بنداز که یه دخترِ جلو ماشینم پارک کرد ..
پیاده شد گفت آقاااا ، میشه لاستیک من رو هم عوض کنی ؟! بلد نیستم :( ..پنچر شده ..!
منم که حساس ! ، دلم سوخت و شروع کردم به عوض کردن لاستیک ماشینش که همون لحظه یه خانم با 206 اومد بغلم و گفت ببخشید آقا ، بالانس هم انجام میدید ...!!
اعصابم به هم ریخت الکی گفتم بله انجام میدم .!! لاستیکی 5000 تومن .
پنج هزار تومااااااااااااااااااااااااان ؟! چه خبره آقا ؟!
ما مشتری خودتون هستیمااا ، همیشه پیش خودت میام

جملات کوتاه طنز اردیبهشت ماه ۹۱

یکی هست که کتونیش مصداق بارز صلاح کشتار جمعیه

اما ما به صورت صلح آمیز با بوی گندش پشه میکشیم!

.

.

.

مهندسی معکوس !

سر سفره دیدم غذا خیلی شور شده به مامان گفتم چرا اینقد غذا بی نمکه ؟

گفت اتفاقا من کلی نمک خالی کردم تو غذا

گفتم هاااااا !

اگه الان میگفتم غذات شوره میگفتی ما اصلا یه ماهه نمک نداریم تو خونه !

خواستم خودت اعتراف کنی!

.

.

.

استفراغ چیست ؟

نوعی سونو گرافی فوق پیشرفته که فقط در فیلمهای ایرانی جواب میدهد

و ضریب اشتباهی ندارد کلا !

حتما شخص مورد نظر حامله است !

.

.

.

یه ناشناس اس ام اس داده میگم “شما؟”

می‌گه “دوس داری کی باشم؟”

می‌گم ناتالی پورتمن!

ولی اگه به شانس منه که داداش حسین رضازاده‌ای !

.

.

.

در زندگی هر انسانی چیز هایی هست که به‌‌ خودش هم مربوط نیست

چه رسد به‌‌ شما دوست عزیز!

.

.

.

یه عده هم هستن که تا ما On میشیم، Off میشن :|

عزیزم خودتو اذیت نکن ، منم حوصله تورو ندارم!

.

.

.

میازار موری که دانه کش است!

در مورد مورچه ای که دانه همراه اش نیست فتوایی صادر نشده!

می توانید بیازارید

.

.

.

از نظر دکترها همه چی یا سرطانزاست

یا احتمال ابتلا به سرطانو چل و پنج درصد کاهش میده!

.

.

.

مژده مژده !

با ارسال یک پیامک خالی به شماره‌ی بنده

از مزاحمت تلفنی رایگان بهرمند شوید !

.

.

.

از باگ های بعضی انسانها اینکه که دهنشون سرویس میشه

تا شات داون بشن !

یه مشت فکر و خیال در حال اجراست … !

.

.

.

اعتراف میکنم خیلی سال پیشا رفتم تو کلوپ فیلم بگیرم گفتم فیلم blood رو میخوام.

یارو گفت خون؟

گفتم نه بلوود !

حالا پیش خودش چی بهم گفت نمیدونم!

.

.

.

من نمیدونم این دست تو دماغ کردن چه جاذبه ای داره لامصب

 در اون لحظه هرچی ادمه عین بز نیگا میکنن به آدم !

اَه … ادم کوفتش میشه!!

.

.

.

احتمال پیدا کردن مسیر درست بین دو مسیر موجود

١ به ١٠٠٠٠٠٠ هستش !

.

.

.

خبر فوری :

در پی خداحافظی گواردیوالا از تیم بارسلونا

در یک حرکت ناگهانی “عبدالله ویسی” نیز از تیم صبای قم خداحافظی کرد ! :)

.

.

.

- سلام خوبی ؟

- آیت الکرسی رو هنوز حفظی ؟

- خب ۷ تا آیت الکرسی بخون با ۱۱ بار هم انا انزلنا از طرف من

فاتحه هم یادت نره از طرف من بخون حتما

دستت درد نکنه مرسی !

{ مکالمه واقعی یکی از دوستان }

.

.

.

زن لال هرگز از شوهرش کتک نخورده است

مثل فرانسوی!

.

.

.

اگر احساس کنم کسی داره بهم ترحم میکنه دوس دارم فکشو بیارم پایین !

اما اگر کسی از ترحم من ناراحت شه بازم دوس دارم یه آپِرگاد بخوابونم زیر چونش !

پ.ن : اخلاق گندی دارم خودم میدونم ! :|

.

.

.

در زندگی آدم هایی هستند که دهنتو آسفالت میکنن …

حالا این به کنار

مرحله بعد از آسفالت شدن کسانی میان که با بتن کن می افتن به جونت

تر تر تر میرن رو اعصابت !

.

.

.

شمام برای تست صحیح بودن تایپ یه کلمه اونو تو گوگل سرچ میکنین ؟

یا من فقط اینجوریم !؟

.

.

.

دوس دارم یه روز انقد پولدار بشم که وقتی رانی میخورم

اون تیکه آخر آناناس که ته قوطی گیر میکنه واسم مهم نباشه :) )

.

.

.

آمارمطالعه در ایران:

کتاب خونها:۲۰ %

کتاب نخونها: ۵%

اونایی که ادا کتاب خونارو در میارن : ۷۵%

اونایی که اینو خوندن خودشونو تو۲۰% میبینن: ۱۰۰%

.

.

.

آدرس قدیم موفقیت :

بزرگراه توکل ، بلوار آرامش ، خیابان آزادی

میدان عمل ، مجتمع نشاط ، واحد پشتکار ، پلاک ۲۰ ، منزل خوشبختی

آدرس جدید :

بزرگراه پارتی زاده ، بلوار پیچ در پیچ ، خیابان نامردی ، میدان زورگویی

واحد چاپلوسی ، منزل پدر پولدار !

.

.

.

( د U سT د A ر M )

مدل جدیدش هست !

قبلیا خیلی تکراری شده بود !

.

.

.

فقط برای وارد کردن آدرس اینترنتی سایت رفاهی دات آی آر

مکالمه ای بین بنده و یکی از آشنایان ۱۴ دقیقه طول کشید .

پ.ن :

ایشون اصرار داشتند که تنظیم و آپدیت نود۳۲ رو هم بهشون یاد بدم :|

.

.

.

هیچ وقت اخلاق گند کسی رو به خاطر قیافه ی خوبش تحمل نکن .

کلاغ مهربون به از گربه ی وحشی …

.

.

.

در رساله شیمی خود هر چه گشتیم ماده بود دریغ از یک نر ! :)

.

.

.

آدما مثل ته‌ دیگ سیب‌زمینی میمونن. خوباش زود میرن. !

.

.

.

وقتی سواره ماشینیم عابر های پیاده خیلی بی فرهنگ به نظر میرسن ،

اما همین که پیاده هستیم ماشین ها خیلی بی شعورن… جریان چیه!؟

.

.

.

واقعی

مشتری اومده میگه دینام این مشعل برق داشت منو برق گرفته هنوزم درد میکنه

داداشم از صبح میگه برو دکتر نشون بده هنوز برق توش هست بکشه بیرون ! :) )

.

.

.

یک پیشنهاد !

دختر خانوما خونه از شما جهیزیه از ما

ببینم چیکار میکنیدا ! :)

.

.

.

رو اعصاب تر از اون گروهی که نمیفهمن آدم دوستشون داره

اون گروهی هستن که نمیفهمن آدم ازشون متنفره.

.

.

.

گرگه در خونه بزبزقندی رو میزنه

شنگول میگه: کیه؟

گرگه میگه : منم آقا گرگه

شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثیر صداقتش قرار میگیرن و درو باز میکنن !!!

.

.

.

شما هم به این نتیجه رسیدین !؟

روز مبادا دقیقاً یک روز پس از خرج کردن پس اندازهای روز مباداست !

.

.

.

سلامتى همه اونایى که همیشه تو جمع میگن و میخندن

ولى دو دقیقه که باهاشون تنهایى حرف بزنى میفهمى یه دنیــــــا غصه دارن .

.

.

.

عمیقا شرمنده دزدی خواهم بود که روزی کیف مرا بزند ! :)

.

.

.

فامیلمون معلّم بود. می گفت یه بار تو امتحان جغرافیا سؤال دادم:

“آیا می دانید طولانی ترین رود ایران چه نام دارد؟”

یه شاگرد هم تو ورقه اش نوشته بود “بله”.

پ.ن: نمره شو داده بود به بچه.

.

.

.

درازترین شب سال چه شبیه؟

شبی که قهر کنی شام نخوری ! :)

.

.

.

وقتی میمیری …ناگهان همه عاشقت میشن و از خوبی هات میگن …

باور کن راست میگم . . .

.

.

.

سلامتی همه جراحای زیبایی ایران که به ۹۰% دخترا اعتماد به نفس دادن… ! :)

.

.

.

شما هم دیدین !؟

این پیرمردا نامردا تا یه جوون می بینن ۶تایی میریزن دور صندلیش

انقدر نگاش میکنن تا پاشه ! :)

.

.

.

.

دختره نوشته :

“مرد موجودیست تنوع طلب که با داشتن زنی زیبا به میمون هم چشمک میزند.!!!”

یکی زیرش کامنت گذاشته

“فعلا ;) داشته باش تا بعد “

.

.

.

یه قانونی هست که می‌گه:

اگه چیزی که نیاز داری فاصله‌ش با تو بیشتر از پنج قدمه اون چیز خیلی ضروری نیست !

.

.

.

یکی از فک و فامیلا میگفت :

فیلم عروسیمو برعکس که میبینم خیلی حال میده،

زنم حلقشو در میاره میده بهم و میره خونه باباش! :) )

.

.

.

گاهی در کودکی درباره‌ی موضوعی فکر می‌کنی و به نتیجه‌ای می‌رسی

و تا بزرگسالی بر همان حرف باقی می‌مانی.

بدبختی اینه که نمی‌دونی که تو بچگی نابغه بودی یا تو بزرگسالی خرفت شدی!

.

.

.

حالا دقت کردین همیشه وقتایی که با یکی ، شریکی چیپس یا پفک می خوری ..

هی توهم داری که در حقت اجحاف شده ..!

.

.

.

شرایط بحرانی ینی اینکه

بابات بهت زنگ بزنه بگه کار مهم دارم پسورد لپتاپت چیه

تو هم رمزت از خاک بر سری ترین کلمات تشکیل شده باشه ! :) )

.

.

.

از احمقانه ترین لحظه ها وقتیه که یک کلمه رو درست نوشتی،

اما میشینی زل میزنی بهش تا بفهمی کجاش اشتباس !! :|

.

.

.

حق نه دادنی است و نه گرفتنی، بلکه خوردنی است !

(امضا:ذیحق)

شاهنامه آخرش “ه” است !

(امضا:حاج ابوالقاسم)

.

.

.

این خواننده های جدید رو دیدین ؟چه سبکی دارن؟

سه دقیقه آهنگه، سی ثانیه اولش خودش و دوستاش رو معرفی میکنه

دو دقیقه وسطش با صدای گوسفندی دو تا کلمه رو هی تکرار میکنه

سی ثانیه آخر هم باز دوباره خودش رو معرفی میکنه

.

.

.

اعتراف میکنم دیروز تنهایی با ماشین رفتم نون بخرم ، نون رو خریدم

اومدم سمت شاگرد نشستم :|

یکی دو نفر فهمیدن جریانو ! منم خواستم خیلی دیگه ضایع نشه

الکی داشبورد ماشین رو باز کردم و بستم

رفتم نشستم پشت فرمون و سریع محل رو ترک کردم ! :|

.

.

.

شما در یک قصابی دیده شده اید، این دلیل تمکن مالی شماست
برای قطع یارانه ها به سایت refahi.ir مراجعه کنید !!!

.

.

.

یه جمله هست خیلی بیشتر از جمله های دکترشریعتی

و حسین پناهی و کورش کبیر…روم تاثیر میذاره

که میگه

تو که نمیتونی گُه بُخوری،گُه میخوری گُه بُخوری!

واقعا زیباست..به به ..حال آدم رو سر جاش میاره

.

.

.

یه اخلاق خوبی که پشه ها دارن تک خوریه!

شما فکر کن اگه مثل مورچه ها رفیق باز بودن،

وقتی یه سوژه پیدا می کردن،

هشتصدتا از رفقاشونو می کشوندن اونجا!

.

.

.

بسلامتی اونی که دوست داشتنو با تمام وجود یادش دادیم و

اون رفت و

به یکی دیگه امتحان پس داد …

.

.

.

آخرین مرحله عشقهای امروزی

“اسم ِ اون ع*نو جلو من نیار !!”

.

.

.

ساق پا چیست؟

وسیله ای بدبخت و علیل برای یافتن مبلمان منزل در تاریکی اتاق

.

.

.

بیاین اعتراف کنیم که حالمون از صدای ضبط شدۀ خودمون بهم میخوره ، بیاین !!

.

.

.

“آدما هم مثِ عکسا با بزرگ تر کردنشون دچار اُفت کیفیت میشن”

.

.

.

خوش به سعادت این نسل جدید که کلی سرگرمی دارن !

والا سرگرمی نسل ما یه چرخ گوشت بود که دستمون رو میکردیم توش

دستمون تا زانو قطع میشد !

بعدش کانال ۵ برنامه درشهر نشونمون میداد کلّی حال میکردیم …

.

.

.

موقع عصبانیت ۱۰ثانیه صبر کنید

یه لیوان آب هم بخورین

حتما فحشهای بهتری یادتون میاد :)

.

.

.

پشت یه ماشین آشغالی نوشته بود:

واسه هر آشغالی خودتو کثیف نکن ..

.

.

.

یه ضرب المثل هست که میگه :

دخترا همونقدر از کامپیوتر سر در میارن که مار از دوچرخه سواری !

.

.

.

خدا رو شکر حساب بانکی من جوری هست که

اگه رمزشو تو تلوزیون هم بگن برام مهم نیست

پاکه پاکه !!!

.

.

.

اس ام اس اومده “هم میهنان عزیز, محصولات لبنی میهن فقط با آرم میهن عرضه میشود”

. آخه نه که ما فکر میکردیم با آرم شبکه ۳ عرضه میشه, از اون لحاظ :) ))

.

.

.

یکی از بزرگترین چالش های زندگیم سالم بیرون آوردن

اولین برگ دستمال کاغذی از جعبشه :) )

.

.

.

lol

[اسمایلی آدمی که داره غرق می‌شه و کمک می‌خواد]

.

.

.

روزی روزگاری مغازه داری در جواب مشتری که پرسیده بود

«آقا ببخشید این جنسش خوبه؟»

صادقانه گفت:

«کدوم خانوم؟ اون؟ نخیر خانوم! اون که خیلی بی خود و پِرپِریه.

ما اصلا کارمون اینه که جنس آشغال میاریم می کنیم تو پاچه ملت.

شما مثل خواهر منی. از این بُنجلهای ما اصلا نخر. مغازه بغلی خیلی بهتره.»

از آن زمان به بعد بود که بعضی مشتریان فهمیدند چقدر خوب است

قبل از هر خریدی این سوال تعیین کننده و مهم را از مغازه دارها بپرسند.

.

.

.

اینقد بدم میاد از اینایی که
نه طاقت طلبکار بودن دارن ، نه طاقت بدهکار بودن
نه کار کسی رو مختل میکنن ، نه مختل بودن کار کسی رو رفع میکنن
نه شاد بودنشون معلومه ، نه غمگین بودنشون
نه از شاد بودن کسی خوشحال میشن ، نه از غمگین بودن کسی ناراحت
نه از غمگین بودن کسی شادن ، نه از شاد بودن کسی غمگین
نه کور میکنن نه شفا میدن
اینا یٌبسَن ، آدم حرصش میگیره از این جور آدما
هیچ رقمه نمیشه رو اینا حساب کرد :|

.

.

.

اخطار

یک داستان خیلی خیلی حال به هم زن !

نرید بخونید به من فش بدیدا !

دوتا مردشور بودن هر جنازه‌ای میاوردن شکمشو وا‌ میکردن غذا هاشو میخوردن

یه روز شکم یکیو واز می‌کنن توش ماکارونی‌ بود، مرده شوره به رفیقش میگه من نمیخوام تو بخور
رفیقش میگه چرا توکه ماکارونی‌ خیلی‌ دوس داشتی!!؟
میگه نمیخوام دیگه، رفیقشم همشو میخوره.
بعد که تموم می‌شه میگه میدونی چرا نخوردم ؟ رفیقش میگه چرا؟ میگه چون توش مو بود
اونم حالش به هم میخوره همه‌رو بالا میاره
بعد اون یکی‌ شروع می‌کنه به خوردن، رفیقش میگه نخور کثافت مگه نمی‌‌گی توش مو بود چندش
رفیقش میگه : دروغ گفتم ! خواستم ماکارونی گرم بشه بعد بخورم !